عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
299
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
23 إنّما الدّنيا جيفة و المتواخون عليها أشباه الكلاب فلا تمنعهم أخوّتهم لها من التّهارش عليها : براستى كه جهان مردارى است كنديده و آنها كه بر سر اين جيفهء گنديده با هم برادرى و دوستى ميكنند مانند سگانند و برادريشان آنها را از دريدن اين مردار باز نمى دارد 24 إنّما أهل الدّنيا كلاب عاوية و سباع ضارية يهزّ بعضها بعضا و يأكل عزيزها ذليلها و يقهر كبيرها صغيرها نعم معقّلة و أخرى مهملة قد أضلّت عقولها و ركبت مجهولها : براستى كه مردم دنيا سگانى چندند كه عوعو كنند و درندگانى هستند زيان رساننده و گزندهاند اين به روى آن و آن به روى اين نهيب زند و نعره و هرّا كشد عزيزش ذليلش را بخورد بزرگش كوچكش را درهم شكند اين دنياپرستان چارپايانى هستند برخى دربند و برخى بى بار و بند گمراهانى چندند كه خردشان گم گرديده و سوارانى هستند كه نشان و نامشان از يادها رفته است . 25 إنّما مثلى بينكم كالسّراج فى الظّلمة يستضيء بها من ولجها : براستى كه مثل من ( كه علىّ بن ابي طالبم ) در ميان شما همچون چراغى است در تاريكى كه هر كه در روشنى آن داخل شود روشنى يابد ( و از انوار درخشان دانش من بهرهمند گردد ) . 26 إنّما أباد القرون تعاقب الحركات و السّكون براستى كه اين آرامش و جنبش جهان كه پى در پى صورت مى گيرد دوران روزگار و سالهاى جهانرا تمام كرد . 27 إنّما أنتم كركب وقوف لا يدرون متى بالمسير يؤمرون : براستى كه شما همچون سوارانى هستيد ايستاده كه نمى دانيد چه وقت شما را فرمان حركت مى دهند ( و از مركب حياتتان فرود مى آورند و بر تختهء تابوتتان سوار ميكنند ) . 28 إنّما المجد أن تعطى فى الغرم و تعفو عن الجرم : البتهّ بزرگى آنست كه در حال غرامت و خسارت ببخشى و بگاه گناه بگذرى . 29 إنّما الورع التّحرى فى المكاسب و الكفّ عن المطالب : براستى كه پارسائى در كسبها آزاد بودن و يا سزاوار كار و كسب گرديدن ( و به تحصيل حلال پرداختن و با مردم آميزش كردن )